الملا فتح الله الكاشاني

251

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

دهيد و يا به قدر و سمع و طاقت ملاحظه امارات كنيد * ( فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ ) * پس اگر دانستيد ايشان را بغلبهء ظن * ( الْمُؤْمِناتُ ) * كه مؤمنه‌اند * ( فَلا تَرْجِعُوهُنَّ ) * پس باز مگردانيد ايشان را * ( إِلَى الْكُفَّارِ ) * بسوى ناگرويدگان مراد علميست كه مسلمانان را ممكن باشد و از ظن غالبست كه حاصل شده باشد از اهلاف مهاجرات يا از ظهور امارات و تسميهء آن بعلم ايذانست به آنكه ظن غالب مانند علمست در وجوب عمل به آن و لهذا حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم ممتحنه را ميگفت كه باللَّه الذى لا إله الا هو ما خرجت من بغض زوج باللَّه ما خرجت رغبه عن ارض الى ارض باللَّه فاخرجت التماس الدنيا باللَّه فما خرجت الا حبا للَّه و رسوله و مراد بكفار در اين آيه شوهران زنان ممتحنه‌اند لقوله * ( لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ ) * نه آن زنان حلالند مر كافران را * ( وَلا هُمْ ) * و نه آن كافران * ( يَحِلُّونَ لَهُنَّ ) * حلال ميشوند مر اين زنان را زيرا كه ايمن نتوان بود از آنكه ازواج اغوا و اضلال ايشان نكنند به جهت استيلاى ايشان بر اينها و مظنهء تدين زوجات بدين ازواج تكرار به جهت مبالغه است يا به جهت مطابقه يا اول از براى حصول فرقه است و ثانى از براى منع بر سبيل استيناف * ( وَآتُوهُمْ ) * و بدهيد شوهران ايشان را * ( ما أَنْفَقُوا ) * آنچه خرج كرده باشند از كابين نه ماكول و ملبوس و ببايد دانست كه وجوب و فاء به آنچه عقد صلح متضمن آنست گاهيست كه از شروط صحيحه باشد پس صلح حديبيه اگر چه شامل رد هر كسيست كه بدار اسلام آمده باشد لكن چون مطلق است و قابل تقييد پس مقيد خواهد بود بعدم اشتمال آن بر مفسده و از ضحاك منقولست كه عهد مشركان با رسول دربارهء زنان به اين طريق شده بود كه هيچ زنى از ما نزد تو نيايد كه بر دين تو نباشد الا كه او را بسوى مادر كنى و اگر بدين تو درآمده باشد و شوهر داشته باشد آنچه شوهر انفاق او كرده باشد از صداق برآورد نمايى و آن حضرت نيز به اين طريق با ايشان عهد كرده بود و بنا بر اين روايت احتياج نباشد صرف مطلق بمقيد و از قتاده مرويست كه اين حكم بعد از اين منسوخ شد القصه حضرت رسالت پناه ( ص ) سبيعه را سوگند داد و مهرى كه مسافر به او داده بود گرفته بازگشت و اين آيه آمد كه * ( وَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ ) * و هيچ اثمى و بزهى نيست بر شما * ( أَنْ تَنْكِحُوهُنَّ ) * آنكه بخواهيد زنان مهاجره را چه اسلام فسخ نكاح كرده ميان ايشان و ميان ازواج كفار ايشان پس شما را جايز است كه ايشان را بنكاح خود درآوريد * ( إِذا آتَيْتُمُوهُنَّ ) * چون داده باشيد ايشان را * ( أُجُورَهُنَّ ) * مزدها يعنى مهرهاى ايشان را و تسميهء مهر باجر به جهت آنست كه مهر اجر بضعست و شرط ايتاء مهر در نكاح ايذانست به اينكه آنچه ازواج بايشان داده‌اند از مهور قايم مقام مهر نيست در نكاح مستانف